شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
90
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
كه از هر سو وى را به محاصره در آوردهاند براى كشتنش كافىاند . ابن نفيل در پاسخ ، سخن خود را تكرار كرد ، وقتى آن نوجوان سرش را برگرداند ، با شمشير بر سر او نواخت و از روى اسب به صورت روى زمين افتاد و فرياد زد : يا عمّاه ! عمو جان ! مرا درياب . راوى مىگويد : به خدا سوگند ! حسين عليه السّلام چون باز شكارى ، خود را بالين آن نوجوان رساند و آنگاه به سان شيرى خشمگين بر دشمن تاخت و با يك ضربت ، دست عمر بن سعد نفيل را از مرفق جدا ساخت كه صدايش در ميدان طنين افكند و از امام فاصله گرفت ، سپاه عمر سعد براى نجات وى از دست امام حسين عليه السّلام بر آن حضرت يورش بردند و جنگ به شدت در گرفت و قاسم نوجوان زير سم ستوران جان داد . وقتى گرد و غبار ميدان فرو نشست ، ديدم حسين بر بالين وى قرار دارد و او پاهايش را به زمين مىسايد و حسين عليه السّلام مىگويد : « بعدا لقوم قتلوك ، و خصمهم فيك يوم القيامة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم » . « از رحمت خدا دور باد گروهى كه تو را به شهادت رساندند ، رسول خدا روز قيامت با آنان دشمنى كند » . سپس فرمود : « عزّ ( و اللّه ) على عمّك أن تدعوه فلا يحيبك ، او يجيبك فلا تنفعك إجابته ، يوم كثر واتره و قل ناصره » . « به خدا سوگند ! بر عمويت بسيار دشوار است كه او را به يارى خود بخوانى ولى نتواند به تو پاسخ مثبت دهد و يا آنگاه كه پاسخ دهد ، سودى به حالت نداشته باشد ، كمك خواهىات مانند كسى است كه كشتهگان قومش زياد و ياورانش اندك باشند » . سپس حسين عليه السّلام آن نوجوان را به سينه گرفت و رهسپار خيمهها شد . راوى مىگويد : گويى مىبينم كه پاهاى آن نوجوان به زمين كشيده مىشد ، پيكر او را كنار